Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2009

برنامه ای دیدم که البته به یاد ندارم در کدام شبکه بود اما گویا کمپینی برای بزرگداشت طبیعت بود که در ان افراد به گناهان خود در مورد محیط زیست اعتراف می کردند.  این برنامه مرا به فکر یک بازی وبلاگی انداخت. از بازی های وبلاگی خاطرات خوشی دارم. پیدا کردن دوستان جدیدی که چه باشند و چه نباشند در این زنجیره های بازی همیشه برایم دلنشین بوده اند. علاوه بر این معمولا در این بازیها می توان ایده های جدیدی برای بهتر زیستن یافت. این بازیها شاید چیزی شبیه به  بارش افکار یا brain storming باشند. به هر حال تصور یک بازی وبلاگی با موضوع زیست محیطی فکرم را مشغول کرد. بالاخره تصمیم گرفتم چیزی شبیه به کاری که در آن کمپین انجام شده بود طراحی کنم.

در مورد اسم بازی هم خیلی فکر کردم و به یاد  بازی قشنگی که سلمان دو سال و نیم پیش با عنوان «اعترافات یلدایی» طراحی کرد اسم بازی را «اعترافات سبز» گذاشتم، با این امید که این اعترافات بتواند برای هر یک از ما اصلاح مسیر حرکتمان به سمت سلامتی زمین باشد.  بازی به این شکل است که هر کسی حداقل 5 اعتراف سبز می کند. اعتراف سبز به کارهایی گفته می شود که در آنها ما به نوعی به سلامت زمین، شهر و طبیعت صدمه وارد کرده ایم . پس از آن حداقل 5 کار مفیدی که در راستای سلامت زمین کرده ایم را ذکر خواهیم کرد و سپس برای ادامه بازی حداقل 5 نفر را دعوت می کنیم. می دانم که در حال حاضر وبلاگم به طور متوسط 6 خواننده بیشتر ندارد( و این هم از برکت فرارهای مکرر مجازی ام بوده است که دیگر پیش نخواهد آمد، چون اینجا همانی هستم که در جهان واقعی) و می دانم اگر دوستانی که وبلاگهای پر خواننده دارند همکاری نکنند ین بازی به جایی نخواهد رسید پس به کمک همه دوستان خوبم برای ادامه بازی نیاز دارم. گمان می کنم بعد از اتمام بازی بتوان مشکلات شیوه زندگی ما ایرانی های مجازنشین را یافت و شاید راه حلهایی برای حرکت به سمت زمین سالم طراحی کرد.خب حالا اعترافات خودم:

حقیقتش من یکی از شیفتگان کائناتم البته در حد آسمان، زمین، ماه و خورشید، و با این تصور همیشه خودم را فردی  پیشرو در حفظ و نگهداری محیط می دانسته ام اما :

  • اولین و بزرگترین مشکل من استفاده بیش از حد از کاغذ است. حقیقتش من از سال 77 به طور مرتب از کامپیوتر استفاده کرده ام. یادم می آید آن روزها  اتصال به اینترنت در ایران بسیار سخت و دور از دسترس بود و  ما مجبور بودیم سرچهایی را که نیاز داشتیم به مرکز مجلات دانشگاه بدهیم تا اآنها پس از جستجو نتیجه ها را بر روی کاغذ پرینت بگیرند. متاسفانه در بسیاری از مواقع نتیجه جستجوی آنها با آنچه که مورد نیاز ما بود هم خوانی نداشت و همه آن کاغذهای بینوا دور ریخته می شد. اما از سال 1381 شبکه داخلی مرکز ما راه اندازی شد و ما بالاخره توانستیم به اینترنت دسترسی داشته باشیم. متاسفانه یا خوشبختانه یکی از کارهای مورد علاقه من  از همان روزها سرچ  کردن  مطالب جدید مرتبط با کارم بود و از آنجایی که معمولا حوصله نداشتم یک سره پشت مانیتور بنشینم و بخوانم همه آنچه می یافتم را پرینت می گرفتم. امروز که حدود 8 سال از این قضیه می گذرد بازهم شیوه کار من همان شیوه قدیمی است یعنی پرینت گرفتن. اعتراف می کنم که درست در همین لحظه که می نویسم حدود 700 صفحه پرینت نخوانده دارم که همه را به تازگی گرفته ام و نمی دانم چه وقت تمامشان خواهم کرد. روش محاسبه اینکه 700 صفحه معادل چند درخت است را نمی دانم اما خوب می دانم این یکی از آسیبهای بزرگی است که من به طبیعت وارد می کنم. علاوه بر اینکه مصرف جوهر پرینتر را هم باید به این کاغذها اضافه کنم.
  • دومین مشکلی که من دارم این است که چون موهای فر و وزی دارم، از نوجوانی عادت کرده ام که بعد از حمام از سشوار برای خشک کردن موهایم استفاده کنم و خب با این حساب که تقریبا هر روز حمام می کنم می توانم بگویم روزانه چیزی حدود 15 دقیقه سشوار با قدرت 1200 وات روشن است.  کسی می داند میزان انرژی مصرفی روزانه برای چنین سشواری چقدر است؟
  • در مورد خود حمام هم باید اعتراف تلخی بکنم و آن اینکه از لحظه ورود به حمام تا خروج که به طور میانگین 20 دقیقه طول می کشد، تمام مدت آب دوش را باز می گذارم بی آنکه تصوری از میزان مصرف آب داشته باشم. راستش بلد هم نیستم  این مقدار آب دقیقا چه میزان از سرانه جهانی بیشتر است.
  • به شدت زباله سازم و هر چیزی را بدون اینکه تصور کنم که شاید روزی به کار بیاید دور می ریزم و از آن بدتر اینکه اصلا زباله های خشک و تر را جدا نمی کنم و بدتر اینکه اصلا سطلی جداگانه برای بازیافت ندارم و همه چیز را مخلوط با هم در یک سطل زباله می ریزم.
  • با اینکه به شدت همه افراد را به عدم استفاده از اتومبیل شخصی ترغیب می کنم، تمام رفت و آمدها ی شخصی ام را با تاکسی تلفنی انجام می دهم و البته بهانه ام هم کمک به اشتغال زایی است!!!!!
  • بسیاری از مواقع در آن ِ واحد هم کامپیوتر هم تلویزیون و هم … را روشن می گذارم و در عین حال به طرز مسخره ای مثلا مشغول مطالعه می شوم.  متاسفانه میزان مصرف انرژی هم زمان این دستگاهها را نمی دانم.
  • در خانه من هیچ گل طبیعی یافت نمی شود چون اصولا گل نگه داشتن بلد نیستم و این یکی از علل افزایش آلودگی هوای داخل خانه است که خود به خود آلودگی هوا را در کل افزایش می دهد.

و اما خوبی های من! :

  • اصولا چون از آشپزی متنفرم 🙂 اصلا از گاز استفاده نمی کنم و در روزهایی که پوپک مدرسه است ناهار نان و ماست می خورم که گمان کنم این کار به شدت سبز و روشن و خوب است  🙂
  • علاوه بر این تعداد لامپهای روشن در شب در خانهء ما  تنها سه لامپ کم نور است( و البته نه کم مصرف) و این هم یک نشانه دیگری از سبزی من 🙂
  • تمام تلاشم را می کنم که از لباسهایی استفاده کنم که به اتو نیاز نداشته باشند چون حقیقتش از اتو کردن خیلی بدم می آید.
  • تا آنجایی هم که بتوانم از جاروی دستی برای تمیز کردن کف زمین استفاده می کنم. اهل شستن مدام آشپزخونه با آب فراوان نیستم و معمولا سعی می کنم با حداقل مصرف آب سرامیکها را پاک کنم.
  • دیگر چیز جدیدی یادم نمی آید اما ای کاش بلد بودم میزان انرژی مصرفی ام را با میزانی که صرف جویی می کنم مقایسه کنم و ببینم هزینه صرفه مصرف انرژی در مورد شخص من چقدر است.  گمانم مجبورم به دنبال سرچ این مطلب بروم و ارقام را دقیقا حساب کنم 🙂

اما دوستانی که  برای ادامه این بازی از آنها دعوت می کنم و عاجزانه تقاضا می کنم دعوتم را لبیک گویند(اسمایلی درخواست عاجزانه): آرش کمانگیر عزیز که امیدوارم دعوتم را بپذیرد و طبق معمول یک مطلب عالی بنویسد و حتی اگرخواست تمام سوتی های این اعترافات من را هم بگیرد. شیخ الشیوخ بزرگ که مطمئنا یک قصه جدید از اعترافات مرتبط با نیروی انتظامی و سبزی اعمال آنها خواهد گفت. آزاده عزیز که شاید یک عکس قشنگ هم برایمان بگذارد. بامدادی منطقی که به عنوان منطقی ترین وبلاگ نویس سال شناخته شده  است و مطمئنم با منطقش می تواند این بازی را به یک بازی کاملا غنی از محتوا تبدیل کند. آنجل مهربانم که همیشه برایم عزیز است. علیرضا مجیدی که اصولا بعید می دانم اینجا را ببیند و کلا به ما محل بگذارد، همکار جان تحویل بگیر ما را ترا به خدا. سمیه توحیدلو که با نگاه جامعه شناختی و عمیق بازی را خواهد نوشت. حسین مزیدی همکار عزیزم که همیشه بهترین راه را برای زیباتر جلوه دادن چیزها بلد است،  و وحید خان آنلاین والا که نمی دانم چه کرده که این دختر ما همه اش سراغش را می گیرد بی آنکه اصلا دیده باشدش.

و اما رفقای قدیم : آقای آقازاده که مطمئنم مطلبی می نویسند که همه را تحت تاثیر قرار می دهد، رضا هدایت استاد بی نظیر نقاشی که نقاشی های خاصش با طبیعت و زیبایی آن مرتبط است، حمیدرضا علاقه بند که اصولا نمی دانم اصلا من را به یاد دارد یا نه؟، مهدی علاقه مند رفیق شفیق مهربانم که قطعا شعری زیبا برای این اعترافات خواهد گفت، کوروش رنجبر که یکی از مهربانترین انسانهایی است که می شناسم و راستش فکر می کنم این آدم ذاتا نمی تواند هیچ زیانی به طبیعت برساند، محسن ایرانی که بالاخره آن نیمکت را با آن هیمه آتش در وبلاگش از ما دریغ کرد و ما دیگر در حیاط زیبای وبلاگش ننشستیم و یوسف علیخانی عزیز از اولین دوستان مجازی من و کسی که عشق به زادگاهش همیشه او را  به سمت طبیعت می خواند.

و بالاخره محمد درویش که هیچ آشنایی مستقیمی با ایشان ندارم اما با شناختی که دورادور از طریق جمعیت پیام سبز از آقای درویش عزیز دارم امیدوارم در این بازی شرکت کنند،

یک تذکر مهم: آقایان و خانمها سیگار کشیدن و البته قلیان جزء آلاینده های زیست محیطی محسوب می شود. در اعترافاتتان فراموش نکنید.

یادآوری مهم تر: امشب ساعت 8.30 دقیقه چراغها را برای بزرگداشت سلامت زمین به مدت یک ساعت، ساعت زمین، خاموش کنید.

مطلب کاملا غیرمرتبط: این عکس را امروز از هفت سین 8 روزه ام گرفته ام که سبزه اش کم کم به سقف می رسد !!!! امسال پیش از آغاز سال نو یک قند بر روی سبزه گذاشتم تا مگر سالم شیرین شود. این هم از ابداعات بنده!!!

هفت سین آشفته من

هفت سین آشفته من

«همه آنچه تاکنون در مورد اعترافات سبز نوشته شده یا به بحث گذاشته شده اند»

Advertisements

Read Full Post »

آقای مدیری سلام
می دانم و اعتراضی ندارم که شما یکی از خلاقان طنز در کشور هستید. دانش حرفه ای این کار را ندارم اما با ساعت خوش و پرواز 57 تتان بارها خندیده ام و شاد شدم. آن روزها تفاوت آن را با هر نوع هجو موجود در تلویزیون ایران می شد تشخیص داد. حتی برای منی که هیچوقت از هنر سر درنیاورده ام طنز شما آن روزها بسیار دلنشین و قوی به نظر می آمد. بماند که آن روزها رضا عطاران که خود از خلاقان دوست داشتنی طنز اجتماعی است ( نمی دانم این عبارت درست است یا نه) با شما بود و تیمی با شما همکار بودند که هر یک توانایی قابل توجهی داشتند. کم کم فریادهای شما در آن سریال کذایی که دقیقا نامش را به یاد ندارم و شما رامین بودید و لاله صبوری مریم برایم دلگیرکننده شد، اگرچه می نشستم به انتظار آغازش. به تدریج این نگاه گاه توهین آمیز شما به دیگران برایم سخت شد تا جایی که از دیدن طنز پاورچین تان صرف نظر کردم که البته گویا مجموعه نسبتا خوبی را از دست داده ام اما پس از آن چه بد کردم که نقطه چین را دنبال کردم.
اعتراف می کنم که پس از همه اینها شبهای برره تان بسیار به دلم نشست. شبهای کشیک پر استرسم را نگاه کردن گاهی گداری به برره تان از خنده سرشار می کرد. همه آنها که همراهتان بودند به نظرم عالی بودند. کیوون، سحرناز، خرزوق خان همیشه غایب و به خصوص سیامک انصاری را در آن مجموعه با لذت نگاه می کردم و ای کاش بعد از آن دیگر  به هیچیک از کارهایتان نگاه نمی کردم.
آقای مدیری خوب به یاد دارم که از همان روزهای نخست نویسندگی و کارگردانیتان نگاه خوبی به جماعت پزشک نداشتید و هر جا که می توانستید نوک پیکان طنزتان را به سمت آنها می گرداندید. این نه سیاست شما بلکه سیاست کل برنامه های صدا و سیما بود که از اتفاق با ادغام رشته های علوم پزشکی در وزارت بهداری هم زمان بود. این هم زمانی چیزی غریب نبود. سیاست ادغام و همراه آن سیاست افزایش ظرفیتهای بی رویه دانشگاه با طراحی فوق تخصصان وزارتی که هنوز هم که هنوز است، پست داشته باشند یا نه، پدرخواندگان پزشکی کشور هستند ریخته شد. بحث افزایش ظرفیت و طراحی خانه های بهداشت و کل اینها قصه ای طولانی است که باید در مبحثی دیگر در مورد آن صحبت کنیم اما آنچه رخ داد جمع شدن نخبگانی بود که روزها و روزهایشان را در کلاس و شبها و شبهایشان را در بیداری درس خواندن و کشیک دادن گذراندن تا بتوانند به خیل تحصیل کردگان بیکار این جامعه بیفزایند. شما هم آقای مدیری دانسته یا نداسته آب به آسیاب آنانی ریختید که قصدشان نابودی پزشکان جدید بود.
بگذریم. این قصه ها طولانی است و مجال گفتن در وبلاگ کوتاه، اما شما را به خدا آقای مدیری در طول دوران تحصیلتان چند شب را در استرس و بی خوابی گذرانده اید؟ چند بار نگاهتان را به مانیتور دوخته اید تا مگر وضعیت بیمار تثبیت شود؟ چند بار جوانان دیابتی مبتلا به کما به تورتان خورده است؟ و آیا در میان آن همه پزشک تربیت شده کسانی را سراغ ندارید که لیاقتشان از شما برای صرف بودجه های کلان این مملکت بیشتر باشد؟ آقای مدیری هیچ خبر از سرانه بهداشت مردم این کشور دارید؟ هیچ می دانید سرانه بیمه چقدر است و بیمه های ما در حال حاضر در چه وضعیتی به سر می برند؟ اصلا می دانید پژوهش های کاربردی ارتقاء سلامت در جامعه با چه هزینه ای به اجرا در می آیند؟ رقم بودجه پژوهشی مراکز تحقیقاتی را که مورد تایید نه تنها کشور ایران که جامعه بین المللی هستند، چقدر است؟ آیا می دانید در این مملکت نخبگانی هستند که جانشان را برای سلامت جامعه می دهند و هیچ راهی برای اجرای طرح های سلامتی شان ندارند؟ آقای مدیری با آنچه که دو هزار چهره شما ساخته است چند برنامه آموزشی کاهش آلودگی هوا می شد ساخت؟ جلوی مرگ چند نفر را می شد گرفت؟
حرف من نه این است که به طنز نیازی نیست. حرف من این است که طنز و در نگاه کلان هنر از عوامل ارتقاء کیفیت زندگی انسانها تلقی می شوند اما به شرط آنکه با تعاریف هنر و طنز بسازند. آقای مدیری یک لحظه هم که شده غرورتان ، نخوتتان را، کنار بگذارید و بیندیشید که در این سال » اصلاح الگوی مصرف» الگوی مصرف شما چه بوده است؟ آقای مدیری در همان تهران شما تنفس از علل حمله قلبی است، خنده دار است نه؟ این خود یک طنز تلخ است آقا و متاسفانه شما هم در معرض همان حمله قلبی هستید. راهی بیابید تا بدون هدر دادن پولها به سمت ارتقا سطح زندگی مردم با کمک یکدیگر حرکت کنیم. آقای مدیری شما را به خدا پولها را دور نریزید که به خداوندی خدا قران قران این پولها دردی از دردها را درمان خواهد کرد.
راستی آقای مدیری برای دیدن برنامه شما در این کشور چه میزان انرژی مصرف می شود؟

Read Full Post »

دیشب یه تیزر(گمونم اسمش همین باشه) از شرکت گاز دیدم که در مورد مسمومیت با منواکسیدکربن بود. دو تا چیز جالب در این تیزر بود یکی اینکه گفت مسمومیت با CO در افراد تحصیل کرده بیشتر دیده می شه که البته بنده برق از سرم پرید و به دنبال منبع این آمار هستم. دوم اینکه علائم مسمویت با CO رو توضیح داد که شامل خواب آلودگی، سرگیجه، احساس خستگی و سوزش چشم بود. وقتی داشت اینا رو می گفت با خودم فکر کردم کاش همه اونایی که از این علائم شاکی هستن الآن پای تلویزیون باشن و پی به علت علائمشون ببرن. می دونید دردناکی قصه کجاست؟ اینکه ما علائم مسمومیت های داخل خانه رو در هوای خارج از خانه هم بسیار می بینیم. یعنی تقریبا می شه گفت در 8 شهر آلوده کشور درصد بسیار کمی از افراد مبتلا به این علائم نیستن( امیدوارم به زودی آمارش رو بهتون خبر بدم).

حالا هی به مردم بگین بدوید، ورزش کنید که برای سلامتی خوبه. یکی نیست بگه بابا هر چی ذرات معلق و گاز مسموم هست با تنفس بیشتر و عمیق تر، به راحتی قلب و ریه و همه ارگانهای فرد رو آلوده می کنن. آقا جان اصلا ندوید، راه هم نروید، دو چرخه رو هم بندازید دور. به علاوه روزهای آلوده هم از خونه بیرون نروید به خصوص اگه کودک ، نوجوان، میانسال و یا بیمار هستین. البته گمونم با چنین پیامی شهرهای بزرگ دائم التعطیلین می شن.

Read Full Post »

منوچهر آذری، شبکه صفر، مهندس بیلی، دهه 50، صبح جمعه با شما، جمع شادی آوران جمعه، جای نوذری و مقبلی خالی

ایرج طهماسب، آسمون ریسمون، چهره دلنشین، مهربانی ها، عید سال 61، شور و شوق و خنده

کلاه قرمزی، پسر خاله، نون بخرم؟، آقای مجری، غمها و شادیها، اشکها و لبخندها، خاطرات دهه 70، تولد عید شما مبارک

جای مجید خالی راستی

Read Full Post »

همه خانواده کوچک 2 نفره مان در کنار قرآن و سفره هفت سین و شمع روشن نشسته بودیم به انتظار پیام » آغاز سال 1388″ از شبکه سوم سیما. یک دقیقه ای  از آغاز سال نو گذشت تا فهمیدم که بی آرزویی سال آمده است. با بهت و حیرت تلویزیون را خاموش کردم و مات و مبهوت کنار دخترم نشستم به تماشای هفت سین. گمانم یک یا دو ساعت گذشت تا با این جعبه جادویی آشتی کردم، به محض روشن کردنش عبارت «اصلاح الگوی مصرف» را در بالای صفحه آن دیدم.  گمان کردم  وزارت بهداشت در اقدامی عجیب و غریب رو به سوی اصلاح الگوی مصرف مواد غذایی گذاشته و این پیام عیدانه آن وزارتخانه است. اگرچه به نظر دور از ذهن بود اما از بس ِ اینکه خیالم در شیوه زندگی و سلامت غرق است اینگونه اندیشیدم. کمی با خودم بحث کردم و گفتم که شاید این پیام ناشی از کاهش درآمدهای کشور است و نشانی از لزوم صرفه جویی برای ادامه حیات. اما هر چه بود به دلم نشسته بود. هر چه بود با خود پیامی  برای ادامه حیات انسان، شهر و زمین داشت.

سری به اینترنت زدم و خبرگزاری ها را گشتم تا ببینم منبع پیام چه بوده است  که دانستم این نه یک سیاست وزارتخانه ای و نه دولتی که مملکتی است. این بار آیت الله خامنه ای پیامی داده بودند که نشان از نگاه بسیط به انسان و طبیعت داشت. با توجه به طرح هایی که امسال برای اصلاح شیوه زندگی و به خصوص کاهش آلودگی هوا در نظر داریم بسیار کیفور شدم.

این پیام می تواند و باید سرلوحه همه راههای سلامتی باشد. پیشگیری از بیماریهای غیرواگیر تنها با اصلاح شیوه زندگی مقدور است و به خصوص بر سه محور مهم بنا شده است: افزایش فعالیت بدنی، اصلاح الگوی تغذیه و عدم مصرف دخانیات. و عجیب که این هر سه با اصلاح الگوی مصرف هم خوانی دارند. عدم استفاده از خودروی شخصی و افزایش استفاده از روشهایی چون پیاده روی، دوچرخه سواری و استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی حرکتی است با نگاه افزایش سلامت فردی اما با بینشی وسیع تر در جهت کاهش مصرف سوخت و کاهش تولید آلاینده ها. از طرف دیگر اصلاح الگوی تغذیه به معنای مصرف مواد غذایی در حد نیاز بدن و نه بیش از آن است یعنی دریافت کالری در حد لازم برای داشتن یک زندگی سالم و بدون افزایش وزن (به یاد داشته باشیم که امروزه چاقی از علل بسیار مهم بیماری ها قلمداد می شود). در کنار این هر دو، عدم مصرف دخانیات نیز از عوامل مهمی است که سلامتی فرد را ارتقا می دهد. جالب است بدانیم بخش عمده آلودگی هوای داخل فضاهای بسته و در اصطلاح indoor به علت آلاینده های موجود در دود سیگار است و طبق آمار جهانی سالیانه مقادیر زیادی از آلودگی هوا ناشی از مصرف مواد دخانی است. و جالبتر آنکه امروزه در دنیا دو روش عمده مقرون به صرفه برای کاهش بیماری ها و هزینه های مستقیم و غیرمستقیم ناشی از آنها وجود دارد: یکی کنترل وزن و دیگری عدم مصرف دخانیات.

با این نگاه است که می شود گفت پیام آقای خامنه ای یک پیام دلنشین و کاربردی است که باید دولت و ملت هم زمان در به کار گیری آن بکوشند.

شاد و سالم و سرخوش باشید. عیدتان مبارک

مرتبط و خواندنی: ابتکاری که باید قدر آن را بدانیم: سال اصلاح الگوی مصرف/ محمد درویش

Read Full Post »

نازلی

بهار خنده زد و ارغوان شکفت…

Read Full Post »

اصلا قرارم به خانه تکانی نبود. سالهاست تنبل تر از آن شده ام که خانه را به دست بگیرم و بتکانم اما امسال که پس از مدتها در خانه مستقل خودم زندگی می کنم، تصمیم گرفتم کمی خانمی کنم و خانه را بتکانم. سبزی حیاط مجموعه از این بالا چنان دل انگیز بود که مدام فراموش می کردم پی چه کاری به بالکن آمده ام. بالکن پر بود از گچ و رنگ و من که در طول این شش ماه شاید سه بار پا به آنجا گذاشته بودم فکر کردم دخترکم با این همه هنر آخرش چه خواهد شد؟ حقیقتش را بخواهید به یاد ندارم آخرین باری که خانه تکانی کرده بودم کِی بود اما 28 اسفند 24 سال پیش را خوب به خاطر دارم. امتحان ثلث دوم تازه تمام شد و خاله جانمان از خارجه به ایران آمده بودند. همه در خانه مادربزرگ جمع بودند الا بنده که قرار بود اول شیشه ها را پاک کنم و بعد به دیدن خالهء کوچک بروم. آن روزها عجیب وسواسی بودم. هزار بار از داخل خانه به حیاط آمدم و برگشتم تا مبادا در کنجی کوچک از شیشه موجی به جا مانده باشد. امروز اما اصلا نگاه نکردم که موجی هم مانده یا نه. فقط می خواستم زودتر کار را تمام کنم و نشان دهم که هنوز هم یک کدبانوی کاملم.

حالا کار تمام شده است. بهار در راه است. اگرچه امسال اصلا همه اش بهار بود و اثری از زمستان و ننه سرما نبود. هیچ بارانی هم نیامد تا لااقل دلمان را خوش کنیم به هوای یک نفره بارانی. اما جالب آن بود که آسمان ِ بی ابر، خاکستری بود. از بس چیزی نبارید رودخانه خشکید و ذرات معلقِ هوا معلق تر شدند. اصلا به گمانم این ذرات اهل فضای سیال ذهن و بی وزنی هستند و چه بسا بسیار روشنفکر. خلاصه اینکه زمستان امسال بهاری بود که در آسمان خاکستری آن یک لکه ابر هم نبود و ذرات سیاه معلق در هوای آن از نوع روشنفکریشان بودند که تا عمق وجود آدمی رسوخ می کنند.

بیکار شده ام و باز در کنج خلوت خود نشسته ام و به دور و برم که نگاه می کنم، می بینم همه چیز تمیز شده الا آسمان که هیچ دستمالی برای گردگیری اش پیدا نکردم.

Read Full Post »

Older Posts »