Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2009

» …آنها می خواهند ما تنها باشیم آقای مونترو. چون به ما می گویند انزوا تنها راه رسیدن به قداست است. فراموش می کنند که وسوسه در انزوا خیلی قوی تر است«**

در آستانه آغاز نمایشگاه کتاب امسال گفتگو در مورد کتابهایی که خوانده ایم و معرفی آنها در قالب یک بازی جدید وبلاگی آغاز شده است. من نیز توسط دوست و استاد گرامی محمد درویش به این بازی سخت دعوت شده ام. از روز دوشنبه که مطلب محمد درویش را خواندم تا همین امشب در حال فکر کردن بودم که چه کتابی را معرفی کنم. بازی از این قرار است که: «هر کسی در وبلاگ خود، یک کتاب خوب و مفیدی را که دوست دارد،دیگران هم بخوانند معرفی نماید. ویک توضیح کوتاه از خوبی  و یا حاشیه های پیرامون کتاب ،تا انگیزه و جاذبه خریدن و خواندن را بیشتر کند».

بهتر است همینجا یک اعتراف تلخ کنم و آن اینکه بنده مدتهاست کتاب جدیدی نخوانده ام. این روزها چنان سرگرم کارهای روزمره هستم و برای انجام آنها مجبور به خواندن و نوشتن، که دیگر وقتی برای مطالعه غیر حرفه ای نمی ماند. اگر بخواهم از مطالعات حرفه ایم بگویم بی شک سر همه را درد می آورم پس بالاجبار باید از آنچه پیش از این خوانده ام بگویم. پیش از معرفی کتاب مورد نظرم این را بگویم که من بطور معمول در مطالعات غیر حرفه ایم تنها داستان می خوانم و بس. در خواندنهای من نه اثری از تاریخ است، نه فلسفه، نه روانشناسی و نه هیچ چیزی به جز داستان و البته شعر. بنابراین آنچه توصیه خواهم کرد از همین دسته کتابها خواهد بود.

سالهاست که می خوانم. دقیقا نمی دانم از چند سالگی کتاب خواندن را شروع کردم اما می دانم اولین کتابی که بطور کامل خواندم و با آن گریستم داستان» پیرزن و طوطی» بود. تازه امتحانات کلاس اول ابتدایی را پشت سر گذاشته بودم که در اتاق نشستم و کتاب را یک نفس خواندم و گریه کردم. راستش نه می دانم نویسنده کتاب که بود و نه می دانم کتاب را چه انتشاراتی چاپ کرده بود اما حداقل می توانم بگویم که این کتاب را تابستان سال 1352 خواندم. از تابستان سال 56 بود که خواندن کتابهای بزرگسالان را آغاز کردم. آن سال پس ازاتمام امتحانات کلاس چهارم ابتدایی «گور وگهواره» اثر غلامحسین ساعدی را خواندم. کم کم هر چه من بزرگتر شدم کتابها هم قطورتر شدند. تا آنکه روزی رسید که بسیاری از کتابهایی را که دوست داشتم بخوانم، خوانده بودم. در سالهای دبیرستان و سالهای اول دانشگاه آنچه می خواندم ادبیات قرن نوزده و اوایل قرن بیستم بود. در طول سالهای تحصیلم در رشته پزشکی و آغاز به کارم از مطالعات غیر درسی دور بودم تا مجددا با کتابهای آلبا دسس پدس و بعد از آن کوندرا به آن زندگی که در پشت و پسل های روحم پنهان کرده بودم بازگشتم.

سالهای اخیر را بیشتر به خواندن داستانهای نویسندگان قرن بیستم گذرانده ام و بسیار لذت برده ام. این سالها براتیگان برای من دنیایی تلخ، واقعی، ساده و در عین حال غریب آفرید. سلینجر دیوانه کننده بود و اُستر غریب نویسی که گاه در عین سادگی نفهمیده امش. دوراس را با لذت خوانده ام، از نوشته های کالوینو لذت برده ام و یوسا گاه مو بر تنم راست کرده است. مارکز جایگاه والای همیشگی اش را داشته و  نوشته های کامو و کافکا چون قبل در وجودم ریشه دوانیده اند. طبق معمول،هر سال یک بار  دیگر «بوف کور»، » شازده کوچولو» و «بار دیگر شهری که دوست داشتم» را خوانده ام و هنوز «مسخ» را دیوانه وار دوست دارم.  می بینیند خوانده های من همچون زندگی ام، آش شله قلمکار درهمی است که هر یک خطوط کج و معوج روحم را نشانه گذاری کرده اند.

همه اینها را نوشتم تا بگویم حالا چطور می توانم یکی از این کتابها را معرفی کنم؟ اگر اعتراف کنم که سالهاست با راسکلنیکف «جنایت و مکافات» زندگی می کنم و از همان آغاز از پایان عجیب این کتاب گیج بوده ام؛ باید این را هم اعتراف کنم که «خرمگس» لیلیانویچ بخشی از زندگی من بوده است. و در این میان آیا می توانم امیل زولا و «ژرمینال»اش را از لیست کتابهایی که توصیه می کنم حذف کنم و در این صورت جایگاه کتاب «مرگ کسب و کار من است» را کجا باید قرار بدهم. آنت توانمند در «جان شیفته» همانقدر برای من غریب و آشنا بوده و مرا مسحور خود کرده است که آنای تولستوی در «آناکارنینا». و خلاصه اینکه در میان این همه کتاب انتخاب یکی از آنها چه سخت اشت.

اما شاید بهتر باشد برای آسان کردن کار خودم آخرین کتابی که خوانده ام را نام ببرم؛ » آئورا»**. فضای این کتاب بسیار عجیب، غیرواقعی و در عین حال واقعی است. اگرچه نویسنده و راوی داستان یک مرد است اما جذابیت شخصیت زن قصه یا بهتر بگویم دو شخصیت زن قصه عجیب و غریب است. باید زن باشید تا بدانید فوئنتس چه کرده است با این آفرینش. باید زن باشید تا بدانید این مرد تا کجای روح زنانه را خوانده است و کند و کاو کرده است. اگر زن هستید توصیه می کنم حتما این کتاب را بخوانید تا متوجه شوید که گاه مردانی پیدا می شوند که روح شما را اینچنین بکاوند و بخوانند. کتاب بسیار کوتاه است و در یک شب می توانید به پایان بریدش، اگرچه تا مدتها روحتان درگیرش خواهد بود. چه به نمایشگاه کتاب بروید و چه نروید این کتاب از آنهایی است که باید در مجموعه خوانده هایتان باشد.

یک یادآوری به خودم: سرکار خانم مدتهاست قول خواندن چند کتاب را به خود داده اید. اولین آنها «شیاطین» (جن زدگان) داستایوسکی بوده که هر روز در کتابخانه نگاهش می کنی، دومین کتاب «خانواده تیبو» است که قرار بر این بود در پایان زمستان 87 تمام شده باشد و آخرین آنها «دن آرام» با ترجمه شاملو است که مطمئنم با آنچه به آذین نوشته بسیار متفاوت است. همینجا و در حضور دوستانت قول بده که این سه کتاب را تا پایان تابستان 88 تمام خواهی کرد.

پی نوشت:حیفم آمد نگویم که اگر مجموعه آثار شاملو را ندارید خرید آن را در اولیت قرار دهید که به نظر من وجود آن در کنار هر آدم کتاب خوانی ضروری است.

و در پایان: همه دوستان عزیزی که اینجا را می خوانند برای ادامه بازی دعوتند(اگرچه کماکان خوانندگان این وبلاگ کم هستند).

*کارلوس فوئنتس، چگونه آئورا را نوشتم. آئورا صفحه 79

** «آئورا»، نویسنده کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات نشر نی سال 1386

Advertisements

Read Full Post »

بالاخره امشب فرصت شد که بنشینم و بخش دوم نتایج بازی وبلاگی اعترافات سبز را بنویسم. این دو هفته اخیر آنچنان مشغول کار بودم که فرصت نشد حتی به اعترافات سرکی بزنم. امروز نشستم و کدهایی را که قبلا استخراج کرده بودم جمع و جور کردم. پیش از نوشتن نتایج توضیح چند نکته ضروری است:
نکته اول اینکه: معمولا در یک تحقیق کیفی رسم بر این است که مصاحبه های شخصی و گروهی، ضبط شده و پیاده می شوند. سپس کلیه صداهای ضبط  شده توسط تنها یک دکمه، پاک می شوند. به طور معمول مصاحبه گر با فردی که اطلاعات را تحلیل می کند متفاوت است و اگر هم یک فرد هر دو کار انجام دهد، موقعیت افراد تحلیل وی را تحت تاثیر قرار نمی دهند. این فاصله زمانی که کاملا اتفاقی بین اعترافات و جمع بندی آنها افتاد به من کمک کرد تا فراموش کنم که چه کسی چه چیزی را نوشته است. به همین دلیل بطور کلی در صورت نقل یک اعتراف، نام نویسنده را به یاد ندارم و بدیهی است که آنچه می نویسم بدون نام بردن خواهد بود. در صورتیکه پیش از این اعترافات را نخوانده اید می توانید از اینجا کلیه مطالب را پیدا کنید.
نکته دوم: اعترافات چهار نویسنده بطورکلی دراین مجموعه گنجانده نشده است. دلیل این کار تفاوت کلی بینش این افراد در نگاه به رابطه انسان و زمین بود که باید در بحثی جداگانه مورد تحلیل قرار گیرد. امیدوارم فرصتی پیدا کنم تا بخشی جداگانه را به بحث پیرامون نگاه این دوستان بپردازم.
سومین نکته: در یکی از نظراتی که برای اعترافات دوستی نوشته شده بود خواندم که » ایده جالبی بود اما فکر کنم اگر دو سه دست بچرخه محتواش تکراری بشه اما به هرحال حرکت ارزشمندیه.». حقیقت این است که در بررسی اعترافات دوستانی که در بازی شرکت کرده بودند خیلی زود به اشباع اطلاعاتی رسیدم. البته این قابل انتظار بود کمااینکه در بازیهای وبلاگی دیگر نیز همین اتفاق می افتد. اگر قرار بر این بود که بنده این بازی را صرفا برای جمع آوری اطلاعات و تهیه مفاهیم آغاز می کردم همان 10، 12 نفر اول برای جمع بندی کافی بود. اما در این بازی اتفاق دیگری نیز افتاد و آن بررسی نگرش نویسنده توسط خود ِ نویسنده بود که می تواند کمک بزرگی به آغاز یک حرکت مداخلاتی کند.
و اما نتایج؛
بطورکلی مفاهیم استخراج شده از اعترافات سبز در سه گروه زیر دسته بندی می شوند( ابه یاد داشته باشیم که استخراج مفاهیم در یک تحقیق کیفی بستگی به نظر شخص یا اشخاص تحلیل کننده دارد، لذا ین تقسیم بندی از زاویه دید من است و هر کسی ممکن است نحوه تقسیم بندی را به شکلی دلخواه خود و بر حسب منطق خود طراحی کند):

  • مصرف
  • زباله
  • طبیعت

الف- مصرف:

تقریبا کلیه شرکت کنندگان به مصرف بی رویه اشاره کرده بودند. این گروه خود به چند زیر مفهوم تقسیم می شود:

  • برق: اینطور که در نتایج مشخص است مصرف بیش از حد برق از مواردی است که همه به عنوان یک آلاینده زیست محیطی می شناسیمش. علیرغم این آگاهی ، ایران هنوز جزء کشورهای پرمصرف از نظر برق است. شاید این به همان نگاه مالکانه ما به نفت برمی گردد. متاسفانه بسیاری از ما نمی دانیم که نحوه تولید برق در کشور چگونه است. بطور مثال جالب است بدانید که نیروگاه شهید منتظری اصفهان حداقل در سالهای سرد سال (عرض کردم حداقل) از مازوت به عنوان سوخت استفاده می کند. این سوخت علاوه بر تولید گازهای گلخانه ای اثرات حادی نیز بر سلامت افراد می گذارد. و لابد هستند نیروگاههای دیگری که از این سوخت استفاده کنند. با این همه ما باز هم فراموش می کنیم چراغها را خاموش کنیم. یکی از اعترافات مهم نویسندگان جهان مجازی استفاده زیاد از اینترنت و  کامپیوتر بود  که شاید بهتر باشد، این جامعه مجازی که در برخی موارد خود را یک سر و گردن بالاتر از افراد عادی جامعه می داند فکری به حال این نوع مصرف بکنند. شاید استفاده از کامپیوترهای کوچکتر و حتی موبایلها برای برخی کاربران قابل انجام باشد. در صورتیکه این وسایل انرژی کمتری مصرف کنند می توان آگاهی مجازی نویسان و مجازی گردان را از نحوه استفاده از آنها افزایش داد( این بخش باشد به عهده آی تی نویسان بزرگ ِ وب دویی چون راستش بنده چیزی زیادی از کامپیوتر و مصرف انرژی در آن نمی دانم).
  • گاز خانگی: در بین اعترافات تعداد اندکی به مصرف بیش از اندازه گاز خانگی اشاره کرده بودند. این مسئله و نیز عدم اشاره به مصرف دخانیات نشان دهنده این است که هنوز جایگاه آلاینده های خانگی را در آلودگی هوا نمی دانیم. در برخی از اعترافات به وسایل گرمایی اشاره شده بود اما به طور مستقیم مصرف گاز خانگی بسیار کم مورد بحث قرار گرفته بود.
  • اتومبیل: بسیاری از اعترافات حول مصرف وسیله نقلیه شخصی دور می زد که البته در کنار این اعتراف بهانه هایی هم برای آن تراشیده شده بود. عدم در دسترس بودن وسایل نقلیه عمومی، سبز نبودن تاکسی به اندازه خودروی تک سرنشین، سبز بودن مصرف سوخت در انواعی از اتومبیل و مهمتر از همه عجله داشتن و پرهیز از تاخیر از دلایل عمده استفاده از خودروی شخصی و به طبع آن بنزین بود.
    بگذارید در این ارتباط خاطره ای را بگویم. چند سال پیش بود که به دنبال اجرای مداخلات برنامه قلب سالم اصفهان* پیگیر راه اندازی روزهایی با عنوان روز بدون خودرو در چهارباغ عباسی اصفهان بودم. هدف از طراحی این روزها، برگزاری کمپین های ماهانه ای جهت افزایش آگاهی جامعه نسبت به عدم استفاده از خودروی شخصی در راستای افزایش فعالیت بدنی (پروژه ورزش اصفهان*) بود. آن روزها هدفم بیشتر آموزش جامعه برای تحرک بیشتر بود (توصیه ای که این روزها با ترس و لرز عنوانش می کنم). در همین ارتباط بود که کم کم پی بردم، افزایش تحرک افراد سبب کاهش آلودگی هوا می شود و به همین علت ناخودآگاه درگیر مباحث شهری ترافیک شدم. جالب است بدانید که آن روزها میانگین سرعت حرکت یک اتومبیل در ساعات پیک ترافیک شهری در مناطق مرکزی شهر 20 کیلومتر در ساعت بود. این رقم چیزی حدود سرعت متوسط یک دوچرخه سوار معمولی است. در صورتیکه همان روزها می توانستیم عادت دوچرخه سواری و پیاده روی و هم زمان استفاده از اتوبوس و تاکسی را در اصفهان جا بیاندازیم با یک تیر هزار نشان زده بودیم (افزیش فعالیت بدنی، کاهش مصرف سوخت، افزایش سرعت، کاهش تاخیرها، کاهش استرس ناشی از ترافیک، بهبود کیفیت هوا و …). به یاد داشته باشیم در واقع حتی استفاده از تاکسی به شکل رایج ایرانی اش یک حمل و نقل سبز محسوب می شود( به شرط آنکه تاکسی ها و اتوبوسها خود تولید کننده گازهای سمی و گلخانه ای نباشند).
    در بین اعترافات مرتبط با سوخت کسی به CNG اشاره نکرده بود. علاوه بر اینکه در مورد تفاوت بنزین موجود در ایران با استانداردهای بین المللی بنزین نیز هیچ اشاره ای نشده بود. این دو مطلب خود از مباحث مهم زیست محیطی ایرانند. در کنار آنها تطابق خودروهای تولید شده در کشور با استداردهای جهانی قابل ذکر است که متاسفانه صنایع خودروسازی با تبلیغات زیاد خود جایی برای آشنایی مردم با مشکلات تولیداتشان نمی گذارند. به نظر می رسد باید راههایی جهت اصلاح این وضعیت، به طور مثال افزایش پرداخت مالیات توسط صنایع خودروسازی، طراحی کرد(اگرچه این مبحث کاملا از تخصص بنده خارج است اما خوب می دانم که بزرگترین عامل آلودگی هوای کلان شهرهای ایران همین خودروهای داخلی و صنایع خودروسازی هستند).
  • آب: حمام رفتن به عنوان یک عامل مهم مصرف بیش از اندازهء آب نام برده شده بود. اینطور که از اعترافات برمی آمد حمام رفتن بین بسیاری از ما ایرانیان، چه آنهایی که مقیم ایرانند و چه آنهایی که نیستند با مصرف زیاد آب همراه است. اینکه این الگوی مصرف از کجا در فرهنگ ما سردرآورده است را به درستی نمی دانم. گمان کنم حمام با این شکل و شمایل امروزی اش چیزی حدود نیم قرن پیش در کشور ما رایج شده باشد. پیش از آن افراد معمولی جامعه به حمام های عمومی که چیزی شبیه حوض داشتند (خزینه)، مراجعه می کردند. فواصل حمام رفتنها در جامعه بین حداقل دو هفته تا حتی یک ماه متغیر بود آنچنانکه تا همین چند سال پیش در برخی از روستاها جهت تعیین سن بارداری یک زن از تاریخ آخرین باری که پیش از بارداری حمام رفته بود ( به عنوان پایان دوره عادت ماهیانهء وی) استفاده می شد. در اینکه حمام رفتن به این شکل امروزی آن عادتی بهداشتی است شکی نیست، اما اینکه ما ایرانی ها حتی ایرانیان کویرنشین که آب را نعمتی کمیاب می دانستیم چه شد که عادت به جاری  بودن آب دوش در حمام کردیم برای من نامشخص است.
  • مواد دیگر: کاغذ از مهمترین موادی بود که به مصرف بیش از حد آن اعتراف شده بود. در حالیکه ما مجازی خوانها ساعات طولانی از کامپیوتر استفاده می کنیم اما کماکان برای خواندن مطالب آنها را پرینت می کنیم که باید راهکاری برای بهبود این عملکرد یافت. دوستی در یک نظر نوشته بود که نگران کاغذ نباشم چون دیگر از درخت درست نمی شود. اما حقیقت این است که هنوز هم مصرف بیش از اندازه کاغذ به عنوان یکی اعمال غلط زیست محیطی ذکر می شود.
    مواد شوینده، پلاستیک، میوه و سبزی، مواد غذایی و حتی گوشی موبایل از مواد ووسایلی بودند که به مصرف بیش از حد آنها به عنوان آلاینده های زیست محیطی اشاره شده بود.

الان دقیقا ساعت 1 بامداد است. گمانم این بود که نه تنها می توانم کلیه مباحث را در این پست بنویسم حتی می توانم نگاهی به روز زمین داشته باشم و خبری نسبتا خوب همراه با درخواست کمک را به همشهریان اصفهانی بدهم، اما متاسفانه این پست بسیار طولانی شد و از حوصله وبلاگ خوانها خارج؛ به همین دلیل دو مفهوم دیگر می ماند برای مجالی دیگر.

پی نوشت: هنوز نمی دانم که علت اصلی حذف مصرف دخانیات در اعترافات چه بوده است؟ آیا دخانیات را به عنوان عامل آلاینده هوا نمی دانیم؟ و یا اعتراف به مصرف آن را قبح می دانیم؟ به هر حال به یاد داشته باشیم مواد حاصل از مصرف دخانیات، اعم از سیگار و قلیان، از آلاینده های مهم زیست محیطی هستند.

* متاسفانه به دلیل مشغله کاری زیاد هر یک از پرسنل مرکز تحقیقات قلب و عروق اصفهان* و عدم وجود پرسنل متخصص، بیش از یک سال است که این وب سایت ها به روز نشده اند. به بزرگی خودتان ببخشید.

earth_day1ای مادر ای زمین: روزت مبارک

Read Full Post »

گمان کنم بیش از یک سال بود که آسمان را آبی ندیده بودم. این همه آبی آسمان هم به وجدم می  آورد و هم هراسم را افزون می کند. شادمانم از خانه تکانی آسمان و هراسانم از پایان بارشها و  بازگشت گزش آلاینده های هوا.

خداوندگارا این آبی آسمان را ماندگار بدار.

Read Full Post »

بازی اعترافات سبز بی آنکه خودم بدانم و حتی هدفی داشته باشم به طور کاملا اتفاقی بدل به یک بازی نسبتا گسترده در وبلاگستان شد. این اتفاق سبب شد که من بیشتر به این بازی بیاندیشم و تلاش در جمع آوری درست نتایج آن بکنم. در این پست خلاصه ای از آنچه که تاکنون  از نتایج  این بازی جمع آوری کرده ام را خواهم نوشت.

حقیقت این است که آن روز صبح باور نمی کردم که بازی تبدیل به نوعی مطالعه کیفی شود اما شد. در این بازی سعی کردم هم از دوستان قدیم و هم از دوستان جدید فرندفیدی ام و هم از یکی از نمایندگان و اساتید فن محیط زیست دعوت کنم و با خود فکر کردم اگر یک یا دو نفر هم به دعوتم پاسخ گویند راضی خواهم بود. اما تعداد دوستانی که لطف کردند و به بازی رونق دادند بسیار بیشتر از حد تصور من شد و جالب اینکه اکثر دوستانی را که دعوت کرده بودم به دعوتم پاسخ مثبت دادند. در طول این چند روز مدام مطالب را خوانده ام و برای خودم کدبرداری کرده ام. می توانم بگویم طبق قوانین تحقیق کیفی در حال حاضر به اشباع اطلاعات رسیده ایم (اشباع اطلاعات در تحقیق کیفی به این معناست که در روند کدگذاری مطالب، پس از مدتی به کدهای تکراری برسیم، که معمولا در اینگونه موارد می توان مصاحبه، مباحثه و بطور کلی جمع آوری اطلاعات را متوقف کرد). عجالتا مجموعه نوشته ها را در یک فایل ورد در 120 صفحه و با فونت نازنین 10  جمع آوری کرده ام و مشغول های لایت کردن و کدگذاری آنها هستم. طبیعی است که در نهایت نتایج به دو دسته اعمال مثبت و منفی افراد در مقابل محیط زیست تقسیم خواهند شد. اما پیش از اینکه جمع بندی تکمیل  شده را با جزییات حضورتان ارائه کنم، در این پست تنها به نکاتی کلی اشاره می کنم:

  1. تقریبا میزان مشارکت خانمها و آقایان وبلاگ نویس در شرکت در بازی مساوی بوده است( با توجه به اسامی مجازی برخی افراد دقیقا تعداد را نمی دانم)
  2. یکی از مهمترین نتایج این بازی، وجود دو دیدگاه کاملا مختلف در برابر صدمات زیست محیطی انسان بود: یکی دیدگاهی که کلا معتقد است انسان از آغاز آفرینش دست در دایره طبیعت برده و دستکاریهای جبران ناپذیری کرده و اصولا حضورش فی نفسه صدمه ای است برای زمین و دیگری دیدگاهی که معتقد است به هر حال انسان وجود دارد و می تواند با تغییر نوع عملکرد خود، حداکثر و یا حداقل زیان را به محیط زیست وارد کند.
  3. علاقه به مبحث محیط زیست، ولو اینکه حتی به صورت ظاهری هم باشد، در بین مجازی نویسان زیاد است. اگر مجازی نویسان را جزء طبقه اجتماعی نسبتا بالا و تحصیل کرده در جامعه در نظر بگیریم می توان گفت مسئله محیط زیست در این جمع به عنوان یک مشکل جا افتاده است.
  4. انعکاس خبر در انواع خبرگزاریها از وبلاگ نیوز تا زیستا و حتی رادیو زمانه و بی بی سی نشان می دهد که توجه به عوارض زیست محیطی زندگی بشر، فارغ از عقاید سیاسی و حتی اعتقادی است و تقریبا همه افراد با هر شیوه تفکری به این نتیجه رسیده اند که باید فکری به حال بیماری زمین کرد.
  5. تقریبا می توان گفت که یک تفاوت کلی بین اعترافات خانمها و آقایان دیده می شود. اعترافات خانمها معمولا به زمان حال بازمی گردد اما در مورد آقایان این بحث غالبا در ارتباط با دوران کودکی و نوجوانی است.
  6. علاوه بر این در اعترافات خانمها بسیار کمتر از آقایان رد پای دیگر موجودات زنده به چشم می خورد که این احتمالا ناشی از تفاوت تربیتی دختران و پسران ما بوده است.
  7. نکته بسیار حائز اهمیت اینکه تنها یک نفر به مصرف دخانیات البته در حد تفننی و در سالیان قبل اعتراف کرده است.عدم وجود چنین اعترافی می تواند ناشی از چند چیز باشد:
  • اول اینکه شاید معمولا دخانیات را به عنوان یک عامل مضر در سلامتی شخص می شناسیم و نه به عنوان یک آلاینده محیط زیست،
  • دوم آنکه شاید اعتراف به مصرف دخانیات به صورت حتی گاهی گداری برایمان سنگین است و ترجیح می دهیم که هیچگاه در موردش صحبت نکنیم که این می تواند نشانه وجود قبح مصرف دخانیات در جامعه باشد.
  • در نهایت در خوش بینانه ترین قضاوت می توان گفت که افرادی اعتراف کرده اند که تاکنون به هیچ شکل و صورتی مصرف دخانیات را تجربه نکرده اند( یعنی حتی تاکنون در یک چایخانه سنتی پکی به قلیان نزده اند) که البته کمی غیرعادی به نظر می رسد.

نتایجی که در بالا ذکر شد تنها اشاره ای به آنچه که به دست آمده است بود. بدیهی است یک یک این نتایج  در پستهای بعدی به بحث گذاشته خواهد شد.  علاوه بر اینکه تلاش خواهم کرد در برخی موارد اعداد و ارقام کشوری و جهانی را حضورتان ارائه کنم. طبیعی است نظرات شما در مورد نحوه و نوع جمع بندی، نزدیک شدن ما به نتایج دقیقتر و اصولی تر را امکان پذیر می سازد.

در پایان به یاد داشته باشیم که اصولا اعتراف تبدیل سطحی از آگاهی به نگرش است. برای ایجاد تغییر رفتار اولین قدم افزایش آگاهی است اما این افزایش آگاهی به تنهایی تعییر عملکرد فرد را به دنبال ندارد. بطور مثال بسیاری از افرادی که دخانیات مصرف می کنند به خوبی به عوارض مصرف آن برای سلامتی واقفند و حتی می دانند که مثلا تعداد مواد سمی موجود در دود سیگار به حدود 4000 نوع می رسد با همه اینها چون به باور و تغییر نگرش در مورد مصرف دخانیات نرسیده اند توجیحات مختلفی جهت ترک نکردن آن ذکر می کنند. انجام اعتراف، فرد را با واقعیت موجودی که مدتهای مدید سعی در پنهان کردن آن از خود داشته مواجه می کند و این خود سبب حرکت آگاهی به سمت بهبود باور و نگرش می شود. پس، از اعتراف کردن هراسی نیست زیرا قطعا یک یک ما را به سمت تفکر در مورد اعمالمان و ایجاد رفتار صحیح سوق می دهد.

لازم است از تمام دوستانی که در بازی شرکت کردند به خصوص آرش کمانگیر عزیز که در گسترش بازی در بالاترین نقش اساسی را داشت، هادی عزیز که اگرچه نمی شناسمش و خود مطلبی در باب اعتراف ننوشته است اما موضوع داغ بالاترین را تدوین کرد، خیزران گرامی که نشان داد این بازی وابسته به هیچ نوع تفکر سیاسی خاصی نیست و هدفش ارتقا سلامت زمین و بشر است و بالاخره محمد درویش دلسوز که شرکت او در بازی سبب گسترش بازی بین وبلاگ نویسان زیست محیطی شد؛ سپاسگزاری کنم.

فعلا همین تا بعد.

شاد و سالم باشید

Read Full Post »

محمد درویش را اول بار نه در مهار بیابان زایی که در دل نوشته هایش دیدم. گمان می کنم به دنبال بازی وطن بود یا یک بازی دیگر که از وبلاگ محمد آقازاده به وبلاگ محمد درویش رسیدم. جالب است که حتی یک کلمه از مطلب را هم به یاد ندارم اما خوب به خاطر دارم که به دلم نشست. آنچنانکه دانستم چرا نام آن وبلاگ دل نوشته هاست. آن روزها با نام مجازی می نوشتم و تقریبا که نه تحقیقا در مورد حرفه ام و دغدغه های حرفه ایم حرفی در میان نبود. شده بودم یک علاقه مند به داستانک و به خیال خود چیزهایی می نوشتم شبیه به داستانک. دوستانی هم بودند که به به و چه چهی می گفتند، درست یا نادرستش با خودشان، و من غره شده بودم به این به اصطلاح مینیمال نویسی (نمی دانم چرا این واژه داستانک انگار حس مینیمال را به من انتقال نمی دهد. شاید از بس ِ فرنگی شدن باشد). به هر طریق در فضای مجازی آنچنان در این ادبی نویسی و ادبی خوانی غرق بودم که آنچه هم و غم حرفه ایم بود به فراموشی سپرده بودم. فراموش کرده بودم که پزشکم و کار اصلی من درمان درد است و همیشه قرارم بر این بوده است که جز به سلامت فرد، جامعه و زمین نیاندیشم.

سرک کشیدن به وبلاگ دل نوشته های محمد درویش با آن عکس که ناگهان آدم را انگار از هر چیز رها می کند مرا به وبلاگ دیگر وی رهنمون شد. نام وبلاگ در ابتدا برایم غریب بود. آنقدر غریب که فکر کردم نامش مهار بیابان زدایی است. گمان کنم مدتی طول کشید که فهمیدم یک «دال» اضافه می خوانم و این وبلاگ هدفش همان جمع کردن بساط برهوت است از روی زمین. برهوت زایی را به چشم دیده بودم، خشکی زنده رودم را. هیچگاه آن خاطره تلخ خشکی بستر رودخانه و ترکهای کف آن را فراموش نخواهم کرد. من خوب می دانستم برای بشر ِ دل تشنهء آب برهوت یعنی چه؟ می دانستم اگر بشکه بشکه آب هم در کنارت بگذارند و ببینی رودخانه ای ناگهان به فنا رفته است قطره ای از آن همه بشکه سیرابت نخواهد کرد. شدم خواننده «مهار بیابان زایی»، اما خواننده ای کم سواد. یادش بخیر خوب به خاطر دارم که دبیر زمین شناسی داشتیم ، امید که زنده و سلامت باشد، که به من می گفت » ربیعی تو هیچوقت هیچی نمی شی». و بر اساس نگاه خودش درست می گفت. من هیچگاه نه زمین شناسی آموختم و نه جغرافیا. نه دانستم خاک چیست و نه دانستم آنجا که قبلا آب بوده در کدام دوران خاک شده است. هیچوقت نیاموختم چه شد که صحراها به وجود آمدند و آن همه آب در زمین به کجا رفت؟ خب بی سواد بودم و از شما چه پنهان جبروت آقای درویش برایم چنان زیاد بود که جرات نمی کردم حتی نظری برایشان بگذارم و سوالی بپرسم. تنها می خواندم و می آموختم و می رفتم. از آنجا که یکی از دغدغه های حرفه ایم در تمام این ده ساله گذشته آلودگی هوا و سلامت جامعه بوده است با حس نویسنده وبلاگ احساس نزدیکی می کردم اما دانش من کجا و دانش استاد کجا؟ و من آموختم. و اولین چیزی که آموختم نام نامی بیابان بود که باید رعشه به تنم می انداخت. آموختم که به کجا می رویم، آموختم که بیمار اصلی نه آدم و نه جامعه که زمین است و مسببش آدم، این ویروس میلیون سلولی‼!

زمین در حال تغییر است. زمین بیماری در بستر افتاده است که آسمانش سیاه، یخهایش آب، آبهایش بخار و جنگلهایش بیابان شده. زمین رو به زوال است و من و ما گویی نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که چه قدمهای سنگینی برای نابودی آن برمی داریم. فرزند به فرزند اضافه می کنیم بی آنکه بیاندیشیم که این زمین ِ بر بستر بیماری افتاده، به زودی بستر ِ بیماری فرزندانمان خواهد شد. نوک بینی مان را می بینیم و اگر خوشمان هم نیاید به طرفة العینی عملش می کنیم.

در این وانفساست که محمد درویش همه تلاشش را می کند تا بیاموزاند که ما کجای این زمین ایستاده ایم. از آغاز نگارش، تعاریف بیابان و معیارها و شاخص های بیابان زایی را می گوید. راه حلها را ارائه می دهد، از محیط زیست حمایت می کند، نگران تک تک گیاهان این مرز و بوم است، به یادمان می آورد که حمایت از درخت به اندازه حمایت از بشر مهم است، به یادمان می آورد که چه جنگلهایی که در این کشور نابود شدند، مطالب روز دنیا را می گوید و اشاره می کند که سدسازی نه یک راه حل که یک درد است و حتی در جایی می گوید که سرسبزی آمازون مدیون صحرای آفریقاست. و در نهایت برنامه کارشناسی شده برای 20 سال آینده در مهار بیابان زایی را تدوین می کند. همه آنچه درویش می نویسد شناخت زمین ، موجودیت آن، تعادل زیستی آن و زنده نگاه داشتنش است. در کنار همه اینها درویش از حامیان دوستداران محیط زیست است و رد پایش در کنار بسیاری از مجازی نشینان زیست محیطی دیده می شود و گرمی دستانش بر شانه آنها خسته نباشیدی دلچسب به نظر می آید.

محمد درویش گرامی تولد 4 سالگی «مهار بیابان زایی» ات  را در جفت چهار عمرت تبریک می گویم و امیدوارم در جفت نه زندگی ات کماکان سالم و سرزنده و فعال باشی و حامی زمین.

Read Full Post »

به همه شما دوستان عزیز یک سپاسگزاری جانانه بدهکارم.

آن روز که تصمیم به شروع بازی «اعترافات سبز»  گرفتم باور نمی کردم که گسترشی اینچنین پیدا کند. و صد البته این گسترش میسر نبود مگر با کمک همه دوستانی که برای ادامه بازی همراهی ام کردند. بازتاب رسانه ای این بازی، فارغ از هرگونه سوگیری سیاسی که  شاید یکی از مهمترین علل موفقیت بازی است، نشان می دهد که جامعه مجازی وبلاگستان فارسی آمادگی طرح چنین مباحثی و ادامه آنها را دارد. شاید علت این همه اضطراب من در این چند روز در کنار آن ذوق زدگی بی حد، همین آمادگی باشد و احساس لزوم ادامه بازی با اهدافی مشخص و قابل دستیابی. عجالتا مشغول جمع آوری همه مطالب هستم و خواهشم این است که اگر جایی مطلب جدیدی دیدید مرا بی خبر نگذارید. سعی ام بر این است که تا پایان این هفته به یک جمع بندی اولیه برسم تا پس از آن با کمک شما دوستان خوب ادامه کار را طراحی کنم.

سربلند و سالم باشید. باز هم سپاسگزارم

Read Full Post »