Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات’ Category

آقای مدیری سلام
می دانم و اعتراضی ندارم که شما یکی از خلاقان طنز در کشور هستید. دانش حرفه ای این کار را ندارم اما با ساعت خوش و پرواز 57 تتان بارها خندیده ام و شاد شدم. آن روزها تفاوت آن را با هر نوع هجو موجود در تلویزیون ایران می شد تشخیص داد. حتی برای منی که هیچوقت از هنر سر درنیاورده ام طنز شما آن روزها بسیار دلنشین و قوی به نظر می آمد. بماند که آن روزها رضا عطاران که خود از خلاقان دوست داشتنی طنز اجتماعی است ( نمی دانم این عبارت درست است یا نه) با شما بود و تیمی با شما همکار بودند که هر یک توانایی قابل توجهی داشتند. کم کم فریادهای شما در آن سریال کذایی که دقیقا نامش را به یاد ندارم و شما رامین بودید و لاله صبوری مریم برایم دلگیرکننده شد، اگرچه می نشستم به انتظار آغازش. به تدریج این نگاه گاه توهین آمیز شما به دیگران برایم سخت شد تا جایی که از دیدن طنز پاورچین تان صرف نظر کردم که البته گویا مجموعه نسبتا خوبی را از دست داده ام اما پس از آن چه بد کردم که نقطه چین را دنبال کردم.
اعتراف می کنم که پس از همه اینها شبهای برره تان بسیار به دلم نشست. شبهای کشیک پر استرسم را نگاه کردن گاهی گداری به برره تان از خنده سرشار می کرد. همه آنها که همراهتان بودند به نظرم عالی بودند. کیوون، سحرناز، خرزوق خان همیشه غایب و به خصوص سیامک انصاری را در آن مجموعه با لذت نگاه می کردم و ای کاش بعد از آن دیگر  به هیچیک از کارهایتان نگاه نمی کردم.
آقای مدیری خوب به یاد دارم که از همان روزهای نخست نویسندگی و کارگردانیتان نگاه خوبی به جماعت پزشک نداشتید و هر جا که می توانستید نوک پیکان طنزتان را به سمت آنها می گرداندید. این نه سیاست شما بلکه سیاست کل برنامه های صدا و سیما بود که از اتفاق با ادغام رشته های علوم پزشکی در وزارت بهداری هم زمان بود. این هم زمانی چیزی غریب نبود. سیاست ادغام و همراه آن سیاست افزایش ظرفیتهای بی رویه دانشگاه با طراحی فوق تخصصان وزارتی که هنوز هم که هنوز است، پست داشته باشند یا نه، پدرخواندگان پزشکی کشور هستند ریخته شد. بحث افزایش ظرفیت و طراحی خانه های بهداشت و کل اینها قصه ای طولانی است که باید در مبحثی دیگر در مورد آن صحبت کنیم اما آنچه رخ داد جمع شدن نخبگانی بود که روزها و روزهایشان را در کلاس و شبها و شبهایشان را در بیداری درس خواندن و کشیک دادن گذراندن تا بتوانند به خیل تحصیل کردگان بیکار این جامعه بیفزایند. شما هم آقای مدیری دانسته یا نداسته آب به آسیاب آنانی ریختید که قصدشان نابودی پزشکان جدید بود.
بگذریم. این قصه ها طولانی است و مجال گفتن در وبلاگ کوتاه، اما شما را به خدا آقای مدیری در طول دوران تحصیلتان چند شب را در استرس و بی خوابی گذرانده اید؟ چند بار نگاهتان را به مانیتور دوخته اید تا مگر وضعیت بیمار تثبیت شود؟ چند بار جوانان دیابتی مبتلا به کما به تورتان خورده است؟ و آیا در میان آن همه پزشک تربیت شده کسانی را سراغ ندارید که لیاقتشان از شما برای صرف بودجه های کلان این مملکت بیشتر باشد؟ آقای مدیری هیچ خبر از سرانه بهداشت مردم این کشور دارید؟ هیچ می دانید سرانه بیمه چقدر است و بیمه های ما در حال حاضر در چه وضعیتی به سر می برند؟ اصلا می دانید پژوهش های کاربردی ارتقاء سلامت در جامعه با چه هزینه ای به اجرا در می آیند؟ رقم بودجه پژوهشی مراکز تحقیقاتی را که مورد تایید نه تنها کشور ایران که جامعه بین المللی هستند، چقدر است؟ آیا می دانید در این مملکت نخبگانی هستند که جانشان را برای سلامت جامعه می دهند و هیچ راهی برای اجرای طرح های سلامتی شان ندارند؟ آقای مدیری با آنچه که دو هزار چهره شما ساخته است چند برنامه آموزشی کاهش آلودگی هوا می شد ساخت؟ جلوی مرگ چند نفر را می شد گرفت؟
حرف من نه این است که به طنز نیازی نیست. حرف من این است که طنز و در نگاه کلان هنر از عوامل ارتقاء کیفیت زندگی انسانها تلقی می شوند اما به شرط آنکه با تعاریف هنر و طنز بسازند. آقای مدیری یک لحظه هم که شده غرورتان ، نخوتتان را، کنار بگذارید و بیندیشید که در این سال » اصلاح الگوی مصرف» الگوی مصرف شما چه بوده است؟ آقای مدیری در همان تهران شما تنفس از علل حمله قلبی است، خنده دار است نه؟ این خود یک طنز تلخ است آقا و متاسفانه شما هم در معرض همان حمله قلبی هستید. راهی بیابید تا بدون هدر دادن پولها به سمت ارتقا سطح زندگی مردم با کمک یکدیگر حرکت کنیم. آقای مدیری شما را به خدا پولها را دور نریزید که به خداوندی خدا قران قران این پولها دردی از دردها را درمان خواهد کرد.
راستی آقای مدیری برای دیدن برنامه شما در این کشور چه میزان انرژی مصرف می شود؟

Read Full Post »

منوچهر آذری، شبکه صفر، مهندس بیلی، دهه 50، صبح جمعه با شما، جمع شادی آوران جمعه، جای نوذری و مقبلی خالی

ایرج طهماسب، آسمون ریسمون، چهره دلنشین، مهربانی ها، عید سال 61، شور و شوق و خنده

کلاه قرمزی، پسر خاله، نون بخرم؟، آقای مجری، غمها و شادیها، اشکها و لبخندها، خاطرات دهه 70، تولد عید شما مبارک

جای مجید خالی راستی

Read Full Post »