Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘آسمان خاکستری’

خبر خواندنی است. تهران نشسته بر تلی از فاضلاب قد به سوی سیاهی آسمان برافراشته است. از اسم فاضلاب به یاد بینوایان می افتم و ژاور و ژان وال ژان. شاید از ترس همین ژان وال ژانهاست که تهران هنوز شبکه فاضلاب ندارد.

ده درصد جمعیت کشور آبی را مینوشند که سرشار از نیترات است. خوشمزه است آیا؟ و هوایی تنفس می کنند که پر از ذرات ریز میکرونی است و گازهای مسموم. و همینطور گشتهای امنیت اجتماعی است که دور این شهر می چرخند و آژیر آمبولانسها را در صدای خود گم می کنند. سبزی فروشی ها کاملا به روزند و آخرین نوبرانه های بهاری را می توان در هر مغازه میوه فروشی دید. برق سبزی ها و میوه های تازه چشمگیرند و مشتری پشت مشتری است که می خواهد میوه و سبزی روز را بخرد و تازه تازه زیر دندان برد و از طعم تازه اش مست شود، بی آنکه بپرسد «آقا چه خبر از فاضلاب؟ خوشمزگی این سبزی  کاری هم با نیترات دارد آیا؟».

تهرانی ها صبح زود از خواب بیدار می شوند و اعمال نظافتی را کامل به جا می آورند. بعضی هاشان آخر شب پیش از خواب و بعضی دیگر صبح زود از منافع دلچسب یک حمام خوب بهره می برند. دندانها را با آب شفاف و گوارای نیتراتهء شیر می شویند، وضو می گیرند و سر به سجده می گذارند و پس از حمد خداوند بر سر سفره صبحانه می نشینند تا چای تازه دم و بی گچ را نوش جان کنند. پنجره را باز می کنند و ریه ها را از هوای دلچسب سرشار از ذرات معلق پر می کنند تا شاید حیاتشان مدام باشد. کفش و کلاه می کنند با نیرویی دو چندان!!! به سمت کار می شتابند. تهرانی جماعتی ها اغلب بچه های شهرستان و یا بچه های بچه های شهرستانند که به امید زندگی بهتر به سمت پایتخت شتافته اند. می گویند پول در تهران بیشتر است و تهرانی ها درآمد بیشتری دارند، کسی می داند فراوانی بیماریهای تنفسی در تهران چقدر است و هزینه درمان آنها چقدر از شهرهای بدون آلودگی هوا بیشتر است. اصلا خواهر من، برادر من، حرف می خواهید از این صریح تر: «سخنگوی فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی در بهمن‌ماه سال گذشته نیز آمار رسمی مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در تهران را از سال ۸۴ تا ۸۶، ماهانه به طور مستقیم ۱۴۰۰ نفر و سالانه ۱۶ هزار نفر اعلام کرده بود». این آمار مرگ و میر مستقیم است. هنوز کسی آمار مرگ و میر ناشی از نیترات و فاضلاب را نداده است. تهرانی جماعت درآمد بیشتری دارد اما هر روز دارد آب سرشار از نیترات می نوشد و هوای سرشار از سیاهی به ریه فرو می برد. آمار سرطانهای تهران بالا می رود، بیمارستانهایش هر روز مجهزتر می شوند و مطبهایش شلوغ تر. دکترهایش درمان بیماری را می کنند و وقت این را ندارند که بیندیشند این بیماری های فراوان ناگهان از کجا پیدایشان شده یا شاید اصلا دغدغه شان این نیست. شکر خدا مسئولینش هم در یکی به دوی بود و نبود مانده اند حیران و گمانم یک آزمایشگاه درست و درمان در این شهری که پایه تخت است پیدا نمی شود تا مسئولین به طور یقین بگویند آب و فاضلاب ادغام شده و یا مجزایند؟ گمانم به زبان امروزی می توان گفت فاضلاب شهروندان در آب آشامیدنی شان نهادینه شده…

پی نوشت خاص برای رئیس دولت دهم : گاهی فکر می کنم ایجاد احساس امنیت در جامعه باید جان چند صد هزار نفر دیگر را بگیرد آقای رئیس جمهور؟ تا کی باید از این مردم این همه آلودگی و بیماری را پنهان کرد که مبادا صدایشان دربیاید؟ یادتان باشد شما و خانواده تان هم در زیر همان آسمانید و چه بخواهید و چه نخواهید از همان آب استفاده می کنید آقای رئیس جمهور!!!!

لینک مطلب در بالاترین

Read Full Post »

گمان کنم بیش از یک سال بود که آسمان را آبی ندیده بودم. این همه آبی آسمان هم به وجدم می  آورد و هم هراسم را افزون می کند. شادمانم از خانه تکانی آسمان و هراسانم از پایان بارشها و  بازگشت گزش آلاینده های هوا.

خداوندگارا این آبی آسمان را ماندگار بدار.

Read Full Post »

اصلا قرارم به خانه تکانی نبود. سالهاست تنبل تر از آن شده ام که خانه را به دست بگیرم و بتکانم اما امسال که پس از مدتها در خانه مستقل خودم زندگی می کنم، تصمیم گرفتم کمی خانمی کنم و خانه را بتکانم. سبزی حیاط مجموعه از این بالا چنان دل انگیز بود که مدام فراموش می کردم پی چه کاری به بالکن آمده ام. بالکن پر بود از گچ و رنگ و من که در طول این شش ماه شاید سه بار پا به آنجا گذاشته بودم فکر کردم دخترکم با این همه هنر آخرش چه خواهد شد؟ حقیقتش را بخواهید به یاد ندارم آخرین باری که خانه تکانی کرده بودم کِی بود اما 28 اسفند 24 سال پیش را خوب به خاطر دارم. امتحان ثلث دوم تازه تمام شد و خاله جانمان از خارجه به ایران آمده بودند. همه در خانه مادربزرگ جمع بودند الا بنده که قرار بود اول شیشه ها را پاک کنم و بعد به دیدن خالهء کوچک بروم. آن روزها عجیب وسواسی بودم. هزار بار از داخل خانه به حیاط آمدم و برگشتم تا مبادا در کنجی کوچک از شیشه موجی به جا مانده باشد. امروز اما اصلا نگاه نکردم که موجی هم مانده یا نه. فقط می خواستم زودتر کار را تمام کنم و نشان دهم که هنوز هم یک کدبانوی کاملم.

حالا کار تمام شده است. بهار در راه است. اگرچه امسال اصلا همه اش بهار بود و اثری از زمستان و ننه سرما نبود. هیچ بارانی هم نیامد تا لااقل دلمان را خوش کنیم به هوای یک نفره بارانی. اما جالب آن بود که آسمان ِ بی ابر، خاکستری بود. از بس چیزی نبارید رودخانه خشکید و ذرات معلقِ هوا معلق تر شدند. اصلا به گمانم این ذرات اهل فضای سیال ذهن و بی وزنی هستند و چه بسا بسیار روشنفکر. خلاصه اینکه زمستان امسال بهاری بود که در آسمان خاکستری آن یک لکه ابر هم نبود و ذرات سیاه معلق در هوای آن از نوع روشنفکریشان بودند که تا عمق وجود آدمی رسوخ می کنند.

بیکار شده ام و باز در کنج خلوت خود نشسته ام و به دور و برم که نگاه می کنم، می بینم همه چیز تمیز شده الا آسمان که هیچ دستمالی برای گردگیری اش پیدا نکردم.

Read Full Post »