Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘برچسب ندارد’

باید پزشک باشی و درد آدمها را حس کرده باشی تا بدانی در همه این روزها یا نباید نوشت و یا باید درست و حسابی نوشت. باید زن باشی و مادر باشی تا بدانی پزشک بودن در کنار مادر بودن چه سخت است.

شاید از این است که همینطور ساکت می مانی وقتی می بینی زنده رودت مرده است چون کسی جایی دلش خواسته بگوید: » آقا جان آب را پمپ کنید ببرید روی کوه و بادامستان سبز کنید، کسی هم اجازه ندارد به شما بگوید بالای چشمتان ابرو» و تو همینطور کنار آب خشکیدهء ترک زده مانده ای و چهره دخترت را در انعکاس آبی که نیست، می بینی.

ساکت می مانی وقتی می بینی هواپیماست که پشت هم می افتد و آدم است که راحت جانش را گذاشته کف دستش تا سفر برود و تو مانده ای که چطور به آدمهایی که اینطور راحت می میرند، بگویی: » نمک نخورید تا مبادا روزی روزگاری به فشار خون مبتلا شوید».

لب می گزی وقتی می بینی 83هزار نفر در کشورت آلوده به HIV هستند و تو هنوز در صدا و سیما باید بگویی» به روابط خانوادگی پایبند باشید»، غافل از اینکه بسیاری مجردند و باید به آنها گفت » پیشگیری ساده است، در روابط جنسی تان با افرادی که چند شریک جنسی دارند از کاندوم استفاده کنید» .

چشمانت را به هم می فشاری تا شیوع ابتلا به مننژیت را نادیده بیانگاری و به روی خودت هم نیاوری که آخر مننژیت چطور اینطوری می شود؟

باید پزشک باشی و زن باشی و مادر باشی تا سبک سنگین کنی و ببینی که دخترک تنها ترا دارد.

Read Full Post »