Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘زاینده رود’

اینکه زنده رودمان مُرد یک چیز است و اینکه  تونل مترو اصفهان 40متر از مسیر خود منحرف شد و «احتمالا دستگاه در زمان انحراف با رمپ جنوبی سی و سه پل برخورد کرده که در صورت صحت داشتن این قضیه و آسیب دیدن پی سی و سه پل، احتمال نشست کردن پل در زمان جاری شدن آب در رودخانه وجود دارد» یک چیز دیگر. حالا ما مانده ایم با آرزوی نصفه نیمهء جاری شدن دوباره زنده رود و ریختن سی و سه پل، یا مرگ زنده رود و ماندن سی و سه پل . این همه ندانم کاری در مرگ زنده رود و بی کفایتی و بی سیاستی در راه اندازی  مترو، نَفَس ِ اصفهانمان را به شماره انداخته است. کم کم باید برای شهر زیبای اصفهان فاتحه ای خواند و به خاک ِ کویرش سپارد.

Read Full Post »

محمد درویش را اول بار نه در مهار بیابان زایی که در دل نوشته هایش دیدم. گمان می کنم به دنبال بازی وطن بود یا یک بازی دیگر که از وبلاگ محمد آقازاده به وبلاگ محمد درویش رسیدم. جالب است که حتی یک کلمه از مطلب را هم به یاد ندارم اما خوب به خاطر دارم که به دلم نشست. آنچنانکه دانستم چرا نام آن وبلاگ دل نوشته هاست. آن روزها با نام مجازی می نوشتم و تقریبا که نه تحقیقا در مورد حرفه ام و دغدغه های حرفه ایم حرفی در میان نبود. شده بودم یک علاقه مند به داستانک و به خیال خود چیزهایی می نوشتم شبیه به داستانک. دوستانی هم بودند که به به و چه چهی می گفتند، درست یا نادرستش با خودشان، و من غره شده بودم به این به اصطلاح مینیمال نویسی (نمی دانم چرا این واژه داستانک انگار حس مینیمال را به من انتقال نمی دهد. شاید از بس ِ فرنگی شدن باشد). به هر طریق در فضای مجازی آنچنان در این ادبی نویسی و ادبی خوانی غرق بودم که آنچه هم و غم حرفه ایم بود به فراموشی سپرده بودم. فراموش کرده بودم که پزشکم و کار اصلی من درمان درد است و همیشه قرارم بر این بوده است که جز به سلامت فرد، جامعه و زمین نیاندیشم.

سرک کشیدن به وبلاگ دل نوشته های محمد درویش با آن عکس که ناگهان آدم را انگار از هر چیز رها می کند مرا به وبلاگ دیگر وی رهنمون شد. نام وبلاگ در ابتدا برایم غریب بود. آنقدر غریب که فکر کردم نامش مهار بیابان زدایی است. گمان کنم مدتی طول کشید که فهمیدم یک «دال» اضافه می خوانم و این وبلاگ هدفش همان جمع کردن بساط برهوت است از روی زمین. برهوت زایی را به چشم دیده بودم، خشکی زنده رودم را. هیچگاه آن خاطره تلخ خشکی بستر رودخانه و ترکهای کف آن را فراموش نخواهم کرد. من خوب می دانستم برای بشر ِ دل تشنهء آب برهوت یعنی چه؟ می دانستم اگر بشکه بشکه آب هم در کنارت بگذارند و ببینی رودخانه ای ناگهان به فنا رفته است قطره ای از آن همه بشکه سیرابت نخواهد کرد. شدم خواننده «مهار بیابان زایی»، اما خواننده ای کم سواد. یادش بخیر خوب به خاطر دارم که دبیر زمین شناسی داشتیم ، امید که زنده و سلامت باشد، که به من می گفت » ربیعی تو هیچوقت هیچی نمی شی». و بر اساس نگاه خودش درست می گفت. من هیچگاه نه زمین شناسی آموختم و نه جغرافیا. نه دانستم خاک چیست و نه دانستم آنجا که قبلا آب بوده در کدام دوران خاک شده است. هیچوقت نیاموختم چه شد که صحراها به وجود آمدند و آن همه آب در زمین به کجا رفت؟ خب بی سواد بودم و از شما چه پنهان جبروت آقای درویش برایم چنان زیاد بود که جرات نمی کردم حتی نظری برایشان بگذارم و سوالی بپرسم. تنها می خواندم و می آموختم و می رفتم. از آنجا که یکی از دغدغه های حرفه ایم در تمام این ده ساله گذشته آلودگی هوا و سلامت جامعه بوده است با حس نویسنده وبلاگ احساس نزدیکی می کردم اما دانش من کجا و دانش استاد کجا؟ و من آموختم. و اولین چیزی که آموختم نام نامی بیابان بود که باید رعشه به تنم می انداخت. آموختم که به کجا می رویم، آموختم که بیمار اصلی نه آدم و نه جامعه که زمین است و مسببش آدم، این ویروس میلیون سلولی‼!

زمین در حال تغییر است. زمین بیماری در بستر افتاده است که آسمانش سیاه، یخهایش آب، آبهایش بخار و جنگلهایش بیابان شده. زمین رو به زوال است و من و ما گویی نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که چه قدمهای سنگینی برای نابودی آن برمی داریم. فرزند به فرزند اضافه می کنیم بی آنکه بیاندیشیم که این زمین ِ بر بستر بیماری افتاده، به زودی بستر ِ بیماری فرزندانمان خواهد شد. نوک بینی مان را می بینیم و اگر خوشمان هم نیاید به طرفة العینی عملش می کنیم.

در این وانفساست که محمد درویش همه تلاشش را می کند تا بیاموزاند که ما کجای این زمین ایستاده ایم. از آغاز نگارش، تعاریف بیابان و معیارها و شاخص های بیابان زایی را می گوید. راه حلها را ارائه می دهد، از محیط زیست حمایت می کند، نگران تک تک گیاهان این مرز و بوم است، به یادمان می آورد که حمایت از درخت به اندازه حمایت از بشر مهم است، به یادمان می آورد که چه جنگلهایی که در این کشور نابود شدند، مطالب روز دنیا را می گوید و اشاره می کند که سدسازی نه یک راه حل که یک درد است و حتی در جایی می گوید که سرسبزی آمازون مدیون صحرای آفریقاست. و در نهایت برنامه کارشناسی شده برای 20 سال آینده در مهار بیابان زایی را تدوین می کند. همه آنچه درویش می نویسد شناخت زمین ، موجودیت آن، تعادل زیستی آن و زنده نگاه داشتنش است. در کنار همه اینها درویش از حامیان دوستداران محیط زیست است و رد پایش در کنار بسیاری از مجازی نشینان زیست محیطی دیده می شود و گرمی دستانش بر شانه آنها خسته نباشیدی دلچسب به نظر می آید.

محمد درویش گرامی تولد 4 سالگی «مهار بیابان زایی» ات  را در جفت چهار عمرت تبریک می گویم و امیدوارم در جفت نه زندگی ات کماکان سالم و سرزنده و فعال باشی و حامی زمین.

Read Full Post »

از خیابون شمس آبادی که تو خیابون مطهری به سمت سی و سه پل رفتم، اولین چیزی که باعث شد چشام برق بزنن دیدن زاینده رود پر از آب بود. هفته گذشته مدیر کل دفتر حوادث غیرمترقبه استان اعلام کرده بود که آب زاینده رود 60 درصد کم شده و البته چنین انتظاری هم می رفت چون امسال هم بارندگی نداشتیم و هم از برکت نفتِ سر سفره هامون، آب زاینده رود در طول بهار و تابستون ته کشید. برای همین دیدن رودخونه پر آب برام مثل رویا بود، مثل سراب. خوش و خندون پیش رفتم و از دیدن جوونه های بید که همیشه بهار اصفهان رو زیبا می کنن، کیف کردم.

اما برای درک درست از دست رفتن 60 درصد آب زاینده رود تنها 5 دقیقه لازم بود. درست وقتی رسیدم به موازات سی و سه پل، که خودش بحث داغ این روزای اصفهانه، چشمم به خشکی کویری اون سمت رودخونه افتاد. دلم می خواست همونجا وسط خیابون بشینم و گریه کنم. برای من اصفهانی که 40 ساله عادت کردم به دیدن زنده رود، خشکی اون اول بهار یعنی مرگ زندگی تو این شهر. سرم رو سمت آسمون بردم که خدا رو صدا کنم که خاکستری هوا خورد تو مغزم. به خودم گفتم:»حالا هی به این ملت بگو راه برین تا زنده بمونین، تو این شهر که همه موندیم بی آب، بی هوا، بی زندگی، آدما راه برن و نرن چه فرقی می کنه».

خلاصه اینکه اینجا هنوزم همون نصف جهانه اما نصف اون جهانی که نمی شه توش زنده بود.

Read Full Post »