Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘مرگ’

اینکه زنده رودمان مُرد یک چیز است و اینکه  تونل مترو اصفهان 40متر از مسیر خود منحرف شد و «احتمالا دستگاه در زمان انحراف با رمپ جنوبی سی و سه پل برخورد کرده که در صورت صحت داشتن این قضیه و آسیب دیدن پی سی و سه پل، احتمال نشست کردن پل در زمان جاری شدن آب در رودخانه وجود دارد» یک چیز دیگر. حالا ما مانده ایم با آرزوی نصفه نیمهء جاری شدن دوباره زنده رود و ریختن سی و سه پل، یا مرگ زنده رود و ماندن سی و سه پل . این همه ندانم کاری در مرگ زنده رود و بی کفایتی و بی سیاستی در راه اندازی  مترو، نَفَس ِ اصفهانمان را به شماره انداخته است. کم کم باید برای شهر زیبای اصفهان فاتحه ای خواند و به خاک ِ کویرش سپارد.

Read Full Post »

خبر خواندنی است. تهران نشسته بر تلی از فاضلاب قد به سوی سیاهی آسمان برافراشته است. از اسم فاضلاب به یاد بینوایان می افتم و ژاور و ژان وال ژان. شاید از ترس همین ژان وال ژانهاست که تهران هنوز شبکه فاضلاب ندارد.

ده درصد جمعیت کشور آبی را مینوشند که سرشار از نیترات است. خوشمزه است آیا؟ و هوایی تنفس می کنند که پر از ذرات ریز میکرونی است و گازهای مسموم. و همینطور گشتهای امنیت اجتماعی است که دور این شهر می چرخند و آژیر آمبولانسها را در صدای خود گم می کنند. سبزی فروشی ها کاملا به روزند و آخرین نوبرانه های بهاری را می توان در هر مغازه میوه فروشی دید. برق سبزی ها و میوه های تازه چشمگیرند و مشتری پشت مشتری است که می خواهد میوه و سبزی روز را بخرد و تازه تازه زیر دندان برد و از طعم تازه اش مست شود، بی آنکه بپرسد «آقا چه خبر از فاضلاب؟ خوشمزگی این سبزی  کاری هم با نیترات دارد آیا؟».

تهرانی ها صبح زود از خواب بیدار می شوند و اعمال نظافتی را کامل به جا می آورند. بعضی هاشان آخر شب پیش از خواب و بعضی دیگر صبح زود از منافع دلچسب یک حمام خوب بهره می برند. دندانها را با آب شفاف و گوارای نیتراتهء شیر می شویند، وضو می گیرند و سر به سجده می گذارند و پس از حمد خداوند بر سر سفره صبحانه می نشینند تا چای تازه دم و بی گچ را نوش جان کنند. پنجره را باز می کنند و ریه ها را از هوای دلچسب سرشار از ذرات معلق پر می کنند تا شاید حیاتشان مدام باشد. کفش و کلاه می کنند با نیرویی دو چندان!!! به سمت کار می شتابند. تهرانی جماعتی ها اغلب بچه های شهرستان و یا بچه های بچه های شهرستانند که به امید زندگی بهتر به سمت پایتخت شتافته اند. می گویند پول در تهران بیشتر است و تهرانی ها درآمد بیشتری دارند، کسی می داند فراوانی بیماریهای تنفسی در تهران چقدر است و هزینه درمان آنها چقدر از شهرهای بدون آلودگی هوا بیشتر است. اصلا خواهر من، برادر من، حرف می خواهید از این صریح تر: «سخنگوی فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی در بهمن‌ماه سال گذشته نیز آمار رسمی مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در تهران را از سال ۸۴ تا ۸۶، ماهانه به طور مستقیم ۱۴۰۰ نفر و سالانه ۱۶ هزار نفر اعلام کرده بود». این آمار مرگ و میر مستقیم است. هنوز کسی آمار مرگ و میر ناشی از نیترات و فاضلاب را نداده است. تهرانی جماعت درآمد بیشتری دارد اما هر روز دارد آب سرشار از نیترات می نوشد و هوای سرشار از سیاهی به ریه فرو می برد. آمار سرطانهای تهران بالا می رود، بیمارستانهایش هر روز مجهزتر می شوند و مطبهایش شلوغ تر. دکترهایش درمان بیماری را می کنند و وقت این را ندارند که بیندیشند این بیماری های فراوان ناگهان از کجا پیدایشان شده یا شاید اصلا دغدغه شان این نیست. شکر خدا مسئولینش هم در یکی به دوی بود و نبود مانده اند حیران و گمانم یک آزمایشگاه درست و درمان در این شهری که پایه تخت است پیدا نمی شود تا مسئولین به طور یقین بگویند آب و فاضلاب ادغام شده و یا مجزایند؟ گمانم به زبان امروزی می توان گفت فاضلاب شهروندان در آب آشامیدنی شان نهادینه شده…

پی نوشت خاص برای رئیس دولت دهم : گاهی فکر می کنم ایجاد احساس امنیت در جامعه باید جان چند صد هزار نفر دیگر را بگیرد آقای رئیس جمهور؟ تا کی باید از این مردم این همه آلودگی و بیماری را پنهان کرد که مبادا صدایشان دربیاید؟ یادتان باشد شما و خانواده تان هم در زیر همان آسمانید و چه بخواهید و چه نخواهید از همان آب استفاده می کنید آقای رئیس جمهور!!!!

لینک مطلب در بالاترین

Read Full Post »

از خیابون شمس آبادی که تو خیابون مطهری به سمت سی و سه پل رفتم، اولین چیزی که باعث شد چشام برق بزنن دیدن زاینده رود پر از آب بود. هفته گذشته مدیر کل دفتر حوادث غیرمترقبه استان اعلام کرده بود که آب زاینده رود 60 درصد کم شده و البته چنین انتظاری هم می رفت چون امسال هم بارندگی نداشتیم و هم از برکت نفتِ سر سفره هامون، آب زاینده رود در طول بهار و تابستون ته کشید. برای همین دیدن رودخونه پر آب برام مثل رویا بود، مثل سراب. خوش و خندون پیش رفتم و از دیدن جوونه های بید که همیشه بهار اصفهان رو زیبا می کنن، کیف کردم.

اما برای درک درست از دست رفتن 60 درصد آب زاینده رود تنها 5 دقیقه لازم بود. درست وقتی رسیدم به موازات سی و سه پل، که خودش بحث داغ این روزای اصفهانه، چشمم به خشکی کویری اون سمت رودخونه افتاد. دلم می خواست همونجا وسط خیابون بشینم و گریه کنم. برای من اصفهانی که 40 ساله عادت کردم به دیدن زنده رود، خشکی اون اول بهار یعنی مرگ زندگی تو این شهر. سرم رو سمت آسمون بردم که خدا رو صدا کنم که خاکستری هوا خورد تو مغزم. به خودم گفتم:»حالا هی به این ملت بگو راه برین تا زنده بمونین، تو این شهر که همه موندیم بی آب، بی هوا، بی زندگی، آدما راه برن و نرن چه فرقی می کنه».

خلاصه اینکه اینجا هنوزم همون نصف جهانه اما نصف اون جهانی که نمی شه توش زنده بود.

Read Full Post »